چکیده مقالات گروه قصه و داستان
قصه رودخانه ي تنها

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در کنار یک کوهستان زیبا رودخانه ای وجود داشت که بسیار تنها بود.او هیچ دوستی نداشت. رودخانه یادش نمی آمد که چرا به کسی یا چیزی اجازه نمی دهد تا داخلش شنا کنند. او تنها زندگی می کرد ...

خواندن کامل مقاله...
دویدم ودویدم

شعر

خواندن کامل مقاله...
قورقوری و استخر بزرگ

کی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. در یک جنگل زیبا و سر سبز قورباغه ي کوچولویی زندگی می کرد که اسمش قورقوری بود.قورقوری یک قورباغه ی کوچولوی مهربان بود که با پدر و مادرش زندگی می کرد و دوستان زیادی داشت...

خواندن کامل مقاله...
برق

مرد ثروتمندي از تمامي لذتهاي زندگي بهره مند بود. او اموال زيادي داشت . چندين ملك در شهرهاي مختلف، ماشين هاي رنگ و وارنگ و كلي وسايل گران قيمت و ارزشمند. بعد از اينكه پير شد، روزي فكر كرد كه نگهداري اين همه املاك در جاهاي مختلف براي او سخت شده است و بهتر است همه مال و اموال خود را بفروشد و با پولش الماسي بخرد ...

خواندن کامل مقاله...
عصبانیت

يكي بود يكي نبود، بچه ي كوچك و بداخلاقي بود. روزي پدرش به او كيسه اي پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب...

خواندن کامل مقاله...
فرشته ها

من و دايي عباس به خيابان رفته بوديم ، در خيابان، پرنده فروشي ديدم. به دايي گفتم : « براي من دو تا پرنده كوچك مي خريد؟ » دايي پرسيد : « مي خواهي با آن چه كني ؟» گفتم ...

خواندن کامل مقاله...
پيراهن سبز بهشتي

فاطمه (سلام الله عليها) در خانه يك پيراهن ساده داشت. پدر براي ازدواج او با علي (عليه السلام) يك پيراهن نو به خانه آورد. فاطمه (سلام الله عليها) به آن نگاه كرد. پارچه نرم و لطيفي داشت.آن را كنار گذاشت تا چند لحظه بعد بپوشد در همان زمان در زدند ...

خواندن کامل مقاله...
روباه و كلاغ

يكي بود يكي نبود . در يك روز آفتابي آقا كلاغه يك قالب پنير ديد ، زود اومد و اونو با نوكش برداشت ، پرواز كرد و روي درختي نشست تا آسوده ، پنيرشو بخوره . روباه كه مواظب كلاغ بود ، پيش خودش فكر كرد بهتر است كاري بكند تا قالب پنيررا بدست بياورد...

خواندن کامل مقاله...
جوجه اردک

یکی از بعداز ظهرهای آخر تابستان بود . نزدیک یک کلبه قدیمی در دهکده خانم اردکه لانه اش را کنار دریاچه ساخته بود...

خواندن کامل مقاله...
نی نی و داداشی

مامان از صبح خیلی زحمت کشیده بود حالا بعد از ظهر شده بود و حسابی خوابش گرفته بود .اما نی نی و داداشی اصلا خوابشون نمی اومد...

خواندن کامل مقاله...
 
سوال از مشاور
نام و نام خانوادگی شما:  
نشانی الکترونیک:   
متن خود را وارد کنید:
 
آمار و ارقام
مقالات: 183
کاربران: 527
کل بازدیدها:285847

به جدید ترین عضو سایت Shabnam خوش آمد میگوییم.