خشونت در کودکان

 

زندگی در جوی از خشونت، باعث می شود که بچه ها احساس بی پناهی و آسیب پذیری کنند. واکنش کودکان نسبت به این احساس متفاوت است:

*      برخی رفتار خشونت آمیز را می آموزند و با انباشته شدن عقده های درونی همیشه آماده اند هر مسئله ای را با خشونت پاسخ گویند، یا حتی دنبال خشونت یا جنگ بروند.

*      بعضی دیگر آنچنان از جنگیدن هراسان می شوند که از هر نوع برخوردی، حتی رودرویی ملایم دوری می کنند.

الگوی خشونت در خانواده می تواند به کودکان آموزش دهد که جنگیدن، ضرورت و راه حلی برای همه چیز است. کودکان ممکن است با این تصور رشد کنند که زندگی جنگ است، که بدون جنگیدن، با آنان منصفانه برخورد نخواهد شد، یا اینکه مجبورند برای حفظ بقا بجنگند.  

این چیزی نیست که ما برای فرزندانمان می خواهیم. چگونگی حل اختلافات و سر و سامان دادن به بحران های خانوادگی به وسیله ما پدر و مادرها الگویی خواهد بود برای آموزش فرزندانمان که با برخوردها چگونه کنار بیایند. دشمنی ویرانگر و جنگیدن یا گفت و گو و راه حل های سازنده.

توجه به احساسات ناشی از ناخرسندی خود، حتی اگر تنها در مورد خودمان باشد بسیار حائز اهمیت است. زیرا کودکان از مشاهده رفتار ما می آموزند با احساساتی که از ناشکیبایی به دشمنی و سپس به جنگیدن تمام عیار می رسد، چگونه کنار بیایند. از سوی دیگر، شگفت اینکه، ممکن است ما بتوانیم راههای رهایی از تنشها را از کودکان خردسال خود بیاموزیم هنگامی که بچه ها کاری را که سرگرم انجام دادن آن هستند یکباره رها می کنند و به فعالیتی که موجب افزایش انرژی می شود رو می آورند. مثل دویدن، نقاشی کردن یا ایفای نقش در بازی با عروسک ها، اغلب به طور غریزی در حال بیرون ریختن نارضایتی های خود هستند، ما نیز می توانیم خشم خود را از راه انجام دادن فعالیت های بدنی مثل پیاده روی، گلکاری، شستن ظرف، لباس و غیره از بین ببریم. اگر وقت کافی برای تغییر حالت خود نداشته باشیم، می توانیم روی نفس هایمان تمرکز کنیم و چند نفس عمیق بکشیم و به آرامی تا 10 بشمریم. هدف از این کار دور کردن تنش از خود و به دست آوردن حالت روحی عادی است. این عمل نه تنها به هنگام ناراحتی و خشم به ما کمک خواهد کرد، بلکه الگوی خوبی نیز برای فرزندانمان بوجود خواهد آورد.

کودکان خردسال برای ابراز احساسات خود از جمله خشم از حرکات بدنی مثل آسیب رساندن، کتک زدن، گاز گرفتن و هل دادن استفاده می کنند. در این مواقع نیاز به حمایت والدین دارند که بیاموزند احساساتشان را به جای حرکات، بوسیله کلمات بیان کنند. ما به عنوان والد، باید احساسات کودکانمان (از جمله خشم) را بپذیریم و به آن احترام بگذاریم. در حالی که به آنان کمک می کنیم قانون و محدودیت ابراز آن را نیز بیاموزند.

والدین باید به فرزندانشان اجازه دهند خود، احساساتشان را مشخص کنند. به جای جملات از پرسشها استفاده کنید. به جای گفتن "من می دانم تو به خاطر... عصبانی هستی" بهتر است بگویید "چه چیزی باعث عصبانیت تو شده یا تو را ناراحت کرده؟" و در ادامه بگویید "چه چیزی می تواند کمک کند احساس بهتری در این باره پیدا کنی؟" این روش به بچه ها کمک می کند احساسات خود را دسته بندی کنند و گستره وسیع تری از راهها را برای کنار آمدن با آنها بیابند.   

تهیه و تنظیم مطلب: شیما صمدیان

مشاور مرکز پایش رشد و تحول آفتاب

 

لیست نظرات

نام شما:   
آدرس ایمیل:  
نظر شما: 
 
 
1 توسط: laela تاریخ: 1392/02/07
با سلام متن خوبی بود کاملتر توزیع دهید
2 توسط: حسین رستمی تاریخ: 1391/10/19
با سلام بسیار سودمند بود در صورت امکان درباره سه شخصیت درون انسان1-کودکی2والدی3-بالغی مطلب بگذارید. با تشکر و آرزوی موفقیت
 
سوال از مشاور
نام و نام خانوادگی شما:  
نشانی الکترونیک:   
متن خود را وارد کنید:
 
آمار و ارقام
مقالات: 183
کاربران: 520
کل بازدیدها:270871

به جدید ترین عضو سایت behnazvijooyeh خوش آمد میگوییم.